تبلیغات
مطالب زیبا و خواندنی - داستان آموخته های علمی پسر در صومعه و درکی از خدا
جمعه 30 بهمن 1388

داستان آموخته های علمی پسر در صومعه و درکی از خدا

   نوشته شده توسط: رضا صابری    نوع مطلب :

خانواده ای پسرشان را برای تعلیمات مذهبی به صومعه ای سپردند . 

وقتی پسر ۲۴ ساله شد روزی پدرش از او پرسید : آیا می توانی پس از این همه تحصیل بگویی چگونه می توان درک کرد خدا در همه چیز وجود دارد ؟
پسر شروع کرد به نقل از متون مقدس ... 
اما پدرش گفت این هایی که می گویی خیلی پیچیده است راه ساده تری نمی دانی ؟ 
پسر گفت : نمی دانم پدر من مرد با فرهنگی هستم و برای توضیح هر چیزی باید از فرهنگ و آموخته هایم استفاده کنم !
پدر ناله کرد : من تو را به صومعه فرستادم و فقط پولم را هدر دادم ! 
بعد دست پسرش را گرفت و او را به آشپزخانه برد ظرفی را پر آب کرد و در آن مقداری نمک ریخت . بعد همراه پسرش به شهر رفتند . 
بعد از برگشت پدر به پسرش گفت ظرف نمک را بیاور و به او گفت : نمک ها را می بینی ؟ 
پسر گفت : نه نامرئی شدند !
پدر گفت : کمی از آب بچش ! 
پسر گفت : شور است ! 
پدر گفت : سال ها درس خواندی و نمی توانی خیلی ساده توضیح بدهی خدا در همه چیز وجود دارد . من ظرف آبی برداشتم اسم خدا را گذاشتم نمک و به راحتی این را توضیح دادم که خدا چگونه در همه چیز وجود دارد طوری که یک بی سواد هم می فهمد . پسرم لطفا دانشی که تو را از مردم دور می کند کنار بگذار و دنبال دانشی برو که تو را به مردم نزدیک کند .