تبلیغات
مطالب زیبا و خواندنی - اخبار بد را بتدریج بگویید
دوشنبه 26 بهمن 1388

اخبار بد را بتدریج بگویید

   نوشته شده توسط: رضا صابری    نوع مطلب :

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود . پس از مراجعه پرسید : 
- جرج از خانه چه خبر ؟
- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد . 
- سگ بیچاره پس او مرد . چه چیز باعث مرگ او شد ؟
- پرخوری قربان !
- پرخوری ؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت ؟
- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد . 
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید ؟
- همه اسب های پدرتان مردند قربان ! 
- چه گفتی ؟ همه آن ها مردند ؟
- بله قربان . همه آن ها از کار زیادی مردند . 
- برای چه این قدر کار کردند ؟ 
- برای اینکه آب بیاورند قربان !
- گفتی آب آب برای چه ؟
- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان ! 
- کدام آتش را ؟
- آه قربان ! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد . 
- پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزی چه بود ؟
- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد . قربان ! 
- گفتی شمع ؟ کدام شمع ؟
- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان ! 
- مادرم هم مرد ؟
- بله قربان . زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان !
- کدام حادثه ؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان !
- پدرم هم مرد ؟
- بله قربان . مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت . 
- کدام خبر را ؟
- خبر های بدی قربان . بانک شما ورشکست شد . اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید . من جسارت 

کردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان !!!